معين الدين محمد زمچى اسفزارى
195
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
بدزبانى و خشونت خلق و درشتى گفتار فرزندان و اقرباء از اميرزاده محمد متاذى شده « 1 » پسران قصد گرفتن پدر كردند و همه بر خلاف پدر اتفاق نموده در سنهء تسع و خمسين و سبعمايه كه در اصفهان مقام داشتند صباح پنجشنبه « 2 » بدرخانه پدر آمدند و امير محمد در بالاخانه « 3 » بتلاوت كلام إله مشغول بود « مسافر ابوداجى » « 4 » نام شخص را با شش نفر از بهادران بالا فرستادند كه امير مبارز الدين محمد « 5 » را بگيرند « 6 » [ اتفاق سلاح او پيش او دور تر بود نهاده چون اين مردم را بر حالى ديگر ديد خود را دراز كشيد كه شمشير خود را بردارد مسافر خود را بر بالاى او انداخت با وجود اين حال از زيرش بيرون آمده برخاست و آن همه ] را به زخم مشت نرم ساخت اين هفت نفر با او درآويختند « 7 » كه « شادى سپرباز » پايهاى او را بگرفت « 8 » و بكشيد و بينداخت و محكم بربستند « 9 » [ آخر الامر به حكم : اذا جاء القضاء عمى البصر ] . چشمش را ميل كشيدند . و جلال الدين شاه شجاع خسرو صاحب شوكت « 10 » عالىراى بلندهمت عالم
--> ( 1 ) - مج : شده پسران قصد گرفتن پدر . مك : شده قصد پدر . ( 2 ) - عبارت : [ در سنه تسع و خمسين و سبعمايه كه در اصفهان مقام داشتند صباح پنجشنبه ] از زيادات نسخه مج مىباشد . ( 3 ) - مج : آمد امير محمد در بالاخانه بتلاوت . مك : آمدند و امير محمد بتلاوت . ( 4 ) - مج : مشغول بود . « مسافر ابو داجى » نام . مك : مشغول بود « مسافر » نام . ( 5 ) - مج : نفر از بهادران بالا فرستادند كه امير مبارز الدين را بگيرند . مك : نفر فرستاد كه او را بگيرند . ( 6 ) - عبارت : [ اتفاق سلاح او از پيش او دور تر بود نهاده . . . بيرون آمده برخاست و آن همه ] از زيادات نسخه مج مىباشد . ( 7 ) - مج : در او ريختند . مك : درآويخته بودند . ( 8 ) - مج : او را بگرفت و بكشيد . مك : او را بكشيد . ( 9 ) - عبارت : ( آخر الامر به حكم اذا جاء القضاء عمى البصر ) از زيادات نسخه مج است . مك : و بربستند و چشمش . ( 10 ) - مج : شوكت عالى راى بلند . مك : شوكت بلند .